Wednesday, January 11, 2006

!ايوانكي، گرمسار و نوستالزي



كتاب اصول و روش تدريس جلوم بازه. هنوز از برنامه خيلي عقبم اما وقتي نوستالزي سراغ ادم بياد كار يه كم سخت مي شه . يكي از دوستان مي گه بدترين بدشانسي ما اينه كه تمام اين ماجراها و اتفاقات درست كمي قبل از زمان شروع امتحانت رخ داده و ما واقعا داريم از اين بابت عذاب مي كشيم . خوب تا حدودي هم حق داره . امتحانات واقعا كار رو دو چندان سخت مي كنه. اما اين خاصيت رو هم داره كه مي تونه به ادم كمك كنه.بستگي به اين داره كه چه طور به قضيه نگاه كني.اما با تمام اين حرف ها حس عجيبي اين چند وقته به شدت قلقلك ام ميده. هر ادمي حس نوستالزي رو تو يه چيزاي خاصي پيدا مي كنه.براي من اين حس بيشتر از هر چيز تو موسيقي وجود داره و مزه پيتزاهاي دو در يك و يه شب برفي تو جاده تلو و شمشمك كه ما چهار نفر بوديم و فضايي اكنده از وايب طلايي . خوب از اون شب هرچي بخوام بگم فقط موضوع رو پيچيده تر مي كنم . پس قاب اش مي كنم و ميزنم اش يه ديوار، چون فقط بايد نگاه اش كرد.
اتوبان بابايي، خروجي استخر، فلكه هاي تهران پارس، اتوبان بسيج، سه راه افسريه، هجوم كاميون ها و تريلي ها، پاكدشت، ايوانكي،تپه ماهورهاي نمكي و...گرمسار
!

0 Comments:

Post a Comment

<< Home