مسخ
دشت را و كوه را
برف گرفته
هيچ چيز نيست
روزها به سرعت مي گذرند. اين يك جمله خبري است كه از نهاد و گزاره تشكيل شده است. امتحانات هم بالاخره تمام شدند. امروز صبح ساعت 10:30 اخرين امتحان مان را داديم در حالي كه صبح به سختي از خواب بيدار شدم - ساعت را براي 8 تنظيم كرده بودم اما مثل اين كه هر چه زنگ زده بود من بيدار نشده بودم - مي خواستم پروژه ي ترم را همان صبح ترجمه كنم و بدهم دست استاد كه نكردم . بعد در دانشگاه فهميدم كه استادمان دكتر جواهريان خيلي وقت است كه پروژه ها را جمع كرده و من كم كم 5 نمره از كف ام رفته است .خب ، چه اهميتي دارد 5 نمره ؟... "ترجمه ي متون ادبي 2" اخرين امتحاني بود كه بايستي مي داديم. حدس بزنيد چه متني براي ترجمه انتخاب شده بود؟ البته من هميشه احساس مي كردم كه خانم دكتر جواهريان از خيلي جهات استاد بهتري است گرچه ظاهر جدي و خشن دارد. "مسخ" كافكا...مسلما انتخاب درجه يكي بود از سوي استاد. اولا كه شخصا از اخرين امتحان ام لذت بردم و دوما اين كه فكر كنم هدف استاد از دادن يك متن كاملا ناديده به بچه به خوبي تحقق پيدا كرد. خيلي ها حتي نمي دانشتند كافكا ديگر چه خري است ! خيلي ها هم دائم سوال مي كردند كه در ترجمه ي فارسي به انگليسي واژه " مسخ " مشكل دارند و گفتند كه حتي دقيقا نمي دانند كه اين واژه در فارسي چه معني مي دهد! البته دوستان هم كلاسي دقت نكرده بودند كه در همان قسمت ترجمه ي انگليسي ، متن اصلا با خود واژه ي "مسخ " اغاز شده است ! كه در نهايت استاد درمانده مان سه بار اشاره كرد تا ديگر دانشجويان سال اخر ادبيات انگليسي فهميدند كه ان واژه ي خاص بايد يك جايي همان دور و برها در متن انگليسي موجود باشد. خلاصه اين كه حسن ختام خوبي بود براي امتحانات طاقت فرساي اين ترم . يك نكته اما اين كه زمان امتحانات به همه چيز حريصي ، وقتي تمام مي شوند ديگر ان قدر نه . حالا مي شود فردا رفت به كوهستان و كلي كتاب هست كه بايد خواندشان...اگر گفتيد مثل كدام كتاب ؟..."خداحافظ گاري كوپر"

0 Comments:
Post a Comment
<< Home