! كافه نادري را بخوانيد

يك كتاب خيلي خيلي خوب فارسي دارم مي خوانم به اسم كافه نادري . نوشته ي رضا قيصريه . جالب اين كه من چهار سال در اين به اصطلاح دانشگاه آزاد درس مي خواندم و نمي دانستم از كنار چه آدم چيز فهم واقعي اي رد مي شوم بدون اين كه بدانم كيست . البته يك بار به يك دليل خيلي احمقانه و تخمي رفتم سر كلاس اش بنشينم كه قبل از شروع كلاس از من خواست بيرون بروم . شايد ان قدر آمدنم احمقانه بود كه آدمي مثل او حتما فهميد من براي چه آنجا هستم ! به هر حال دفعه ي بعد كه ببينم اش درخواست مي كنم كتاب اش را براي ام امضا كند لطفا. اين يك بخش عالي از كتاب كافه نادري تقديم به همه ي خل وضع هاي ايران !
با اين كه هرگز به محافل سياسي ايراني ها علاقه اي نشان نداده بود و از شيوه ي بحث آنان بدش مي آمد ؛ از بي منطقي شان ، شعار پراكني شان ، عربده كشي شان و اوباش گري شان در موقع اختلاف عقيده و جناح بندي شان ، از نوچه گريشان در موقع اختلاف و مرشدپرستيشان و در عين حال از ساده لوحيشان كه از بي اطلاعيشان سرچشمه مي گرفت ؛ همه چيز به نيكي و بدي تقسيم مي شد و نيكي به راحتي بدي را شكست مي داد، آن هم با چند فرمول ، چند كلمه و شعار سياسي كه مرشدها برايشان نسخه پيچيده بودند، انگار ورد است يا دعا نوشته بر كاغذي و آن ها هر دفعه تكرارش مي كردند و به دور خودشان فوت مي كردند تا از گزند چشم بد در امان باشند و هم پيروز بشوند...

0 Comments:
Post a Comment
<< Home