! ديروز و امروز با هم

امروز صبح كه از خواب بيدار شدم زياد حال ام خوش نبود. از بحث ديروز صبح با يك نفر و چيزهايي كه گفت فكرم خيلي مشغول و درگير بود. فكركنم تمام مدتي كه خواب بودم هم داشتم به حرف هاي او فكر مي كردم . در نتيجه صبح كه از خواب بيدار شدم دنيا چيز مسخره و بي خودي بود كه مي بايستي يك روز ديگر خيلي الكي تحمل اش كني بدون اي كه هدفي يا انگيزه اي داشته باشي . اما يك مسئله هم وجود دارد و آن اين است كه همه در زندگي شان مشكل دارند ، همه حال شان هميشه خوش نيست ، همه هميشه از ته دل نمي خندند ، همه براي هر روزشان برنامه ريزي نكرده اند. شايد اين ديدگاه غلط باشد كه بخواهيم هميشه با زندگي جدي برخورد كنيم . آدم بعضي وقت ها لازم است راحت تر با مشكلات و قضايا برخورد كند. اصلا بايد تفريح كرد با آن ها. اين طور كه من فهميده ام هر چه قدر سخت بگيري مسائل را همه چيز براي ات سخت تر و سخت تر مي شود. گاهي وقت ها هم بايد بي دليل شاد بود. من الان دوست دارم بي دليل شاد باشم چون حداقل از خيلي جهات متفاوت حس مي كنم كه مثل ساير مردم نيستم . خوشحال ام از اين بابت كه از اشتباهات ام درس مي گيرم . راضي ام از سختي هايي كه ديدم چون الان خيلي حال ام بهتر مي شود. حالت هاي بدتري هم وجود داشت . اما خب ، حالا من اين آدم هستم با تمام اين چيزهايي كه دارم و يا ندارم . از خيلي ها عقب ام از خيلي ها هم جلو . اما يك چيز ، آدم هر طور خودش بخواهد همان سرش مي آيد . من به اين اعتقد پيدا كرده ام يك جورهايي . در ضمن ديروز رفتم كه كارت امتحان كارشناسي ارشدم را بگيرم .محل توزيع كارت دانشگاه صنعتي اميركبير واقع در خيابان حافظ بود. با پاشا رفتيم مترو ميرداماد كه از آن جا برويم . ديدن مردم در مترو خيلي براي ام جالب است . چه قدر مردم با هم فرق دارند. ما دنبال يك چيزي هستيم ، آن ها دنبال يك چيز ديگر. چهره هاشان همه يك چيزي به آدم مي گويند انگار. چه قدر چهره ! در ضمن فهميدم كه بحث و صحبت درباره ي خيلي از مسائل اين مملكت بي فايده است . يك اقليت هيچ وقت نمي تواند يك اكثريت پرت را متوجه راه بهتر كند.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home