! ماداگاسكار واقعي

اين ها را كه دارم مي نويسم به خودم مي گويم تقريبا يك مدت زيادي مي شود كه چيزي ننوشته ام به آن صورت . يك جاي خيلي خيلي دنجي پيدا كرده ام كه دل ام مي خواهد هرچه زودتر دوباره به آن جا بروم . ترم دوم دانشگاه هم تقريبا يك هفته اي مي شود كه شروع شده اما من فعلا نمي روم دانشگاه چون دوست ندارم بروم آن جا. اصلا نمي توانم تهران را تحمل كنم . دارم همين طور نقشه مي كشم براي اوقات مختلف سال كه كجاها مي توانم بروم تا تهران نباشم . يك موضوع ديگر هم هست كه خيلي خيلي دوست داشتم مي توانستم از شرش خلاص شوم و آن چيزي نيست جز تلفن همراه كه در حال حاضر منفورترين وسيله ي ارتباط با ديگران است براي من . بايد اسم اش را بگذارند "ردياب " چون همه راحت مي توانند رد آدم را بزنند. حتي انگار نمي شود يك مدت جيم شد و اثري نگذاشت ! نمي دانم اما شايد يكهو دخل اش را آوردم . هوا هم كه ديگر ما را رو سفيد كرده . اين جبهه ي كوفتي تا آخر هفته هست روي آسمان ايران . برنامه ام به احتمال زياد مي رود براي هفته ي ديگر. فردا هم عصر زمان توزيع كارت آزمون كارشناسي ارشد سراسري است . سگ بشاشد به سر و روي اش ! به قول لني ماداگاسكار واقعي است اين جا ! تف به همه چي ! راستي چرا مردم اين قدر خيلي هاشان احمق اند؟...من آدم خودپسندي نيستم اما انگار اين مردم اصلا نمي توانند راحت زندگي كنند. خودشان دوست دارند يك لولو سر خرمن هميشه براي خودشان درست كنند و با آن مدام خودشان را عذاب بدهند...خب ، حتما اين طور براي شان بهتراست ديگر ! به هر حال من خودم را كنار مي كشم به نفع آن ها ! بفرماييد...لذت ببريد عزيزان من !

0 Comments:
Post a Comment
<< Home