باشگاه دعوا : فصل يك / ترجمه : اديب وحداني

باشگاه دعوا : فصل يك
ترجمه : اديب وحداني
تايلر بعد اين که يه تفنگ گذاش توي دهن من ؤ گفت اولين مرحله ي زندگي جاويدان ت اين ِ ه که بايد بميري برام يه کار پيشخدمتي پيدا کرد. تا خيلي بعدش تايلر ؤ من بهترين دوست هاي هم بوديم. مردم هميشه مي پرسن چيزي از تايلر دردن مي دونم؟
لوله ي تفنگ داره به پشت گلوم فشار مي آره، تايلر مي گه ما واقعا نمي ميريم سوراخ هاي صدا خفه کن ؤ که توي لوله دريل کرده بوديم مي تونم با زبونم حس کنم. عمده صدايي که شليک اسلحه مي ده از انبساط گازه ؤ از غرش کوچيک صوتي اي که گلوله به خاطر سريع رفتنش مي سازه. براي صدا رو خفه کردن فقط چند تا سوراخ ريز توي لوله تفنگ دريل مي کني،خيلي سوراخ. اجازه مي ده که گاز بره ؤ سرعت گلوله رو از سرعت صوت کمتر مي کنه.
سوراخ ؤ غلط دريل کن، اون وقت تفنگ توي دستت مي ترکه.
تايلر مي گه اين واقعا مرگ نيست . ما افسانه مي شيم. ما پير نمي شيم. با زبونم لوله رو سُر مي دم طرف گونه م ؤ مي گم تايلر! تو توي اين فکري که مث خون آشام ها فراموش نشدني بشيم
اين ساختموني که روش وايساديم، ده دقيقه ي ديگه نيست مي شه.گاز اسيد نيتريک با خلوص 98 درصد ؤ بر مي داري ؤ با سه برابر خودش اسيد سولقوريک قاطي مي کني. اين کار ؤ توي حموم يخ بکن. بعدش گليسيرين ؤ چيکه چيکه با قطرهچکون مي ريزي روش. حالا نيتروگليسيرين داري. من اين ؤ مي دونم چون تايلر اين ؤ مي دونه. نيتروت ؤ توش خاک اره بريز ،حالا ماده منفجره اي داري که مي شه ريختش توي قالب. خيلي آدم ها نيتروشون ؤ با کتان قاطي مي کنن ؤ توش سولفات منيزيم مي ريزن، جاي اسيد. اين طور هم مي شه. بعضي ها پارافين ؤ با نيترو قاطي مي کنن. پارافين هيش وقت به کارم نيومده.
پس تايلر ؤ من روي ساختمون پارکر-موريس واي ساديم ؤ تفنگ توي دهن من ِه ؤ صداي شيکستن شيشه رو مي شنويم. پايين ؤ نيگا. روز ابري اي يه، حتا از اين بلندي. اين درازترين ساختمون دنياس. هميشه باد توي اين ارتفاع سرده. اين بالا خيلي آرومه. احساسي کع داري اين ِ ه که يه ميمون مسافر به فضايي. کاري ؤ مي کني که به ت ياد دادن.
يه اهرم ؤ بکش
يه دکمه رو فشار بده
هيچ چيزش ؤ نمي فهمي ؤ بعد، فقط مي ميري
صد ؤ نود ؤ يک طبقه بالاي زمين، از لبه ساختمون زمين ؤ نيگا مي کني ؤ خيابون اون پايين يه فرش رنگي ِ ه که کرک هاش آدم هان که واي سادن ؤ بالا رو نيگا مي کنن .شيشه ي شيکسته مال همون طبقه اي يه که زير ماس. يه پنجده کناري ساختمون مي ترکه ؤ بعدش نوبت يه فايل به اندازه ي يه يخچال ِ ه که بندازنش بيرون. دُرُس زير ما يه فايل شيش طبقه اي دُرُس از سطح سنگي ساختمون مي افته ؤ وقت افتادن آروم مي چرخه ؤحين افتادن هي کوچيک مي شه ؤ وقت خوردن وسط جمع فشرده اون پايين محو مي شه.
يه جايي توي صد ؤ نودؤ دو طبقه زير ما ميمون هاي فضايي کميته شرارت پروژه ميهم دارن وحشي مي شن ؤ هر تيکه اي از تاريخ ؤ نابود مي کنن. اعتقاد قديمي اي هس که مي گه هميشه اون کسي ؤ که دوس داري مي کُشي ؛ خُب ،ببين چه جور دو طرفه دُرُس در اومده.
وقتي لوله ي تفنگ توي دهنت ِه ؤ لوله ش لاي دندونت ِه فقط مي توني با مصوت ها حرف بزني. به ده دقيقه ي آخرمون رسيديم.
يه پنجره ديگه ي ساختمون هم مي ترکه ؤ شيشه با منظره پرواز دسته کفتر ها مي پاشه بيرون، بعدش يه ميز چوبي تيره توسط کميته شرارت سانت به سانت از لبه ساختمون مي زنه بيرون تا وقتي که بلغزه ؤ سُربخوره ؤ گرد خودش بچرخه ؤ بعدش يه پرواز جادويي بکنه ؤ گم شه لاي جمعيت.
ساختمون پارکر-موريس ظرف نه دقيقه ديگه اينجا نيست. ژلاتين منفجره به ميزان کافي ؤ ور مي داري ؤ مي پيچي دورِ ستون هاي پايه ساختمون ؤ هرساختموني توي اين دنيا با سر مي خوره زمين. بايد اون ها رو با کيسه هاي شني سفت به ستون ها فشار بدي تا انفجار به طرف ستون متمرکز شه ؤ توي گاراژ اطراف ستون پخش نشه.
اين راهکارها رو توي هيچ کتابي ننوشته ن؛ سه راه ساختن بمب ناپالم: يک، مي توني گازوييل رو با ميزان مساوي شربت پرتقال تغليظ شده مخلوط کني. دو،مي توني گازوييل رو با ميزان مساوي نوشابه رژيمي مخلوط کني. سه، مي توني اون قدر بچه گربه خورد شده توي گازوييل حل کني تا مخلوط سفت شه.
از من روش ساخت گاز اعصاب ؤ بپرس. آخ، اون همه بمب احمقانه ماشين
نه دقيقه
ساختمون پارکر-موريس خراب مي شه، کل صد ؤ نودؤ دو طبقه ش. به آرومي يه درخت که توي جنگل مي افته. الوار. تو هر چيزي ؤ مي توني با سر بزني زمين. غريبه که فکرکنيم اين جايي که الان ما واي ساديم فقط يه نقطه مي شه توي آسمون. تايلر ؤ گوشت ؤ لبه ساختمون ، تفنگ توي دهن من. دارم به اين فکر مي کنم که لوله ش تميزه؟
ما وقت نيگا کردن به يه کمد ديگه که از گوشه ي ساختمون زد بيرون ؤ قفسه هاش توي آسمون باز شدن ؤ بندهاي کاغذ توي هوا ول شدن ؤ باد بردشون، به کل قضيه قتل-خودکشي تايلر يادمون رفت
هشت دقيقه
بعدش دود، دود،دود از پنجره هاي شيکسته شروع کرد بيرون زدن. کميته تخريب مسووليت اوليه رو ظرف تقريبا هشت دقيقه شروع مي کنن.مسووليت اوليه اينه که اساس تحمل بار رو بترکونن، ستون ها بترکن ؤ مجموعه ي عکس هاي پارکر-موريس برن توي کتاب هاي تاريخ.
پنج عکس مجموعه به ترتيب تخريب: اينجا ساختمون سر جاش ِه. ساختمون توي يه زاويه هشتاد درجه اي. بعد يه زاويه هفتاد درجه اي.ساختمون توي زاويه چهل ؤ پنج درجه اي که اسکلتش ديگه تحمل نمي کنه ؤ ساختمون يه قوس جزيي ور مي داره. توي عکس آخرساختمون ، کل صد ؤ نودؤ يک طبقه ش مي افته روي موزه ملي که هدف اصلي تايلر ِه.
تايلر مي گه اين دنياي ماس، ديگه ، دنياي ما. ؤ همه ي اون آدم هاي کهنه مرده ن
اگه مي تونستم بدونم تهِ همه ي اين ها چي مي شه از خوشحال هم خوشحال تر مي شدم که بميرم ؤ حالا توي بهشت باشم
هفت دقيقه
اون بالا روي ساختمون پارکر-موريس ؤ لوله ي تفنگ تايلر توي دهنم ِه . ميز ها ؤ کمد ها ؤ کامپيوترها دارن مث شهاب مي ريزن روي جمعيت اطراف ساختمون ؤ ستون هاي دود دارن از پنجره هاي شيکسته مي رن بالا ؤ سه بلوک پايين تر توي خيابون تيم تخريب ساعت ؤ نيگا مي کنن ؛ همه ش ؤ مي شناسم : تفنگ رو، هرج و مرج رو، انفجار رو،همه ش واقعا موضوع مارلا سينگر ِه.
شش دقيقه
اينجا يه جور مثلث جريان داره. من تايلر ؤ مي خوام. تايلر مارلا رو. مارلا من رو. من مارلا رو نمي خوام ؤ تايلر نمي خواد دور ؤ برش باشم،نه که برا هميشه. موضوع اون قدر که به علاقه ربط داره به عشق کاري نداره.درباره ي دارايي ِه، مث مالکيت. بدون مارلا تايلر هيچ چي نداره.
پنج دقيقه
شايد ما افسانه شيم، شايد هم نه. نه، منظورم اين ِ ه که...اما صبر کن.
اگه کسي نبود انجيل ؤ بنويسه الان مسيح کجا بود؟
لوله تفنگ ؤ با زبون سُر مي دم طرف گونه م ؤ مي گم تايلر! تو مي خواي افسانه شي ،مرد. من تو رو افسانه مي کنم. از اول توي قضيه بودم، همه ش يادم ِ ه
سه دقيقه
لوله ي تفنگ داره به پشت گلوم فشار مي آره، تايلر مي گه ما واقعا نمي ميريم سوراخ هاي صدا خفه کن ؤ که توي لوله دريل کرده بوديم مي تونم با زبونم حس کنم. عمده صدايي که شليک اسلحه مي ده از انبساط گازه ؤ از غرش کوچيک صوتي اي که گلوله به خاطر سريع رفتنش مي سازه. براي صدا رو خفه کردن فقط چند تا سوراخ ريز توي لوله تفنگ دريل مي کني،خيلي سوراخ. اجازه مي ده که گاز بره ؤ سرعت گلوله رو از سرعت صوت کمتر مي کنه.
سوراخ ؤ غلط دريل کن، اون وقت تفنگ توي دستت مي ترکه.
تايلر مي گه اين واقعا مرگ نيست . ما افسانه مي شيم. ما پير نمي شيم. با زبونم لوله رو سُر مي دم طرف گونه م ؤ مي گم تايلر! تو توي اين فکري که مث خون آشام ها فراموش نشدني بشيم
اين ساختموني که روش وايساديم، ده دقيقه ي ديگه نيست مي شه.گاز اسيد نيتريک با خلوص 98 درصد ؤ بر مي داري ؤ با سه برابر خودش اسيد سولقوريک قاطي مي کني. اين کار ؤ توي حموم يخ بکن. بعدش گليسيرين ؤ چيکه چيکه با قطرهچکون مي ريزي روش. حالا نيتروگليسيرين داري. من اين ؤ مي دونم چون تايلر اين ؤ مي دونه. نيتروت ؤ توش خاک اره بريز ،حالا ماده منفجره اي داري که مي شه ريختش توي قالب. خيلي آدم ها نيتروشون ؤ با کتان قاطي مي کنن ؤ توش سولفات منيزيم مي ريزن، جاي اسيد. اين طور هم مي شه. بعضي ها پارافين ؤ با نيترو قاطي مي کنن. پارافين هيش وقت به کارم نيومده.
پس تايلر ؤ من روي ساختمون پارکر-موريس واي ساديم ؤ تفنگ توي دهن من ِه ؤ صداي شيکستن شيشه رو مي شنويم. پايين ؤ نيگا. روز ابري اي يه، حتا از اين بلندي. اين درازترين ساختمون دنياس. هميشه باد توي اين ارتفاع سرده. اين بالا خيلي آرومه. احساسي کع داري اين ِ ه که يه ميمون مسافر به فضايي. کاري ؤ مي کني که به ت ياد دادن.
يه اهرم ؤ بکش
يه دکمه رو فشار بده
هيچ چيزش ؤ نمي فهمي ؤ بعد، فقط مي ميري
صد ؤ نود ؤ يک طبقه بالاي زمين، از لبه ساختمون زمين ؤ نيگا مي کني ؤ خيابون اون پايين يه فرش رنگي ِ ه که کرک هاش آدم هان که واي سادن ؤ بالا رو نيگا مي کنن .شيشه ي شيکسته مال همون طبقه اي يه که زير ماس. يه پنجده کناري ساختمون مي ترکه ؤ بعدش نوبت يه فايل به اندازه ي يه يخچال ِ ه که بندازنش بيرون. دُرُس زير ما يه فايل شيش طبقه اي دُرُس از سطح سنگي ساختمون مي افته ؤ وقت افتادن آروم مي چرخه ؤحين افتادن هي کوچيک مي شه ؤ وقت خوردن وسط جمع فشرده اون پايين محو مي شه.
يه جايي توي صد ؤ نودؤ دو طبقه زير ما ميمون هاي فضايي کميته شرارت پروژه ميهم دارن وحشي مي شن ؤ هر تيکه اي از تاريخ ؤ نابود مي کنن. اعتقاد قديمي اي هس که مي گه هميشه اون کسي ؤ که دوس داري مي کُشي ؛ خُب ،ببين چه جور دو طرفه دُرُس در اومده.
وقتي لوله ي تفنگ توي دهنت ِه ؤ لوله ش لاي دندونت ِه فقط مي توني با مصوت ها حرف بزني. به ده دقيقه ي آخرمون رسيديم.
يه پنجره ديگه ي ساختمون هم مي ترکه ؤ شيشه با منظره پرواز دسته کفتر ها مي پاشه بيرون، بعدش يه ميز چوبي تيره توسط کميته شرارت سانت به سانت از لبه ساختمون مي زنه بيرون تا وقتي که بلغزه ؤ سُربخوره ؤ گرد خودش بچرخه ؤ بعدش يه پرواز جادويي بکنه ؤ گم شه لاي جمعيت.
ساختمون پارکر-موريس ظرف نه دقيقه ديگه اينجا نيست. ژلاتين منفجره به ميزان کافي ؤ ور مي داري ؤ مي پيچي دورِ ستون هاي پايه ساختمون ؤ هرساختموني توي اين دنيا با سر مي خوره زمين. بايد اون ها رو با کيسه هاي شني سفت به ستون ها فشار بدي تا انفجار به طرف ستون متمرکز شه ؤ توي گاراژ اطراف ستون پخش نشه.
اين راهکارها رو توي هيچ کتابي ننوشته ن؛ سه راه ساختن بمب ناپالم: يک، مي توني گازوييل رو با ميزان مساوي شربت پرتقال تغليظ شده مخلوط کني. دو،مي توني گازوييل رو با ميزان مساوي نوشابه رژيمي مخلوط کني. سه، مي توني اون قدر بچه گربه خورد شده توي گازوييل حل کني تا مخلوط سفت شه.
از من روش ساخت گاز اعصاب ؤ بپرس. آخ، اون همه بمب احمقانه ماشين
نه دقيقه
ساختمون پارکر-موريس خراب مي شه، کل صد ؤ نودؤ دو طبقه ش. به آرومي يه درخت که توي جنگل مي افته. الوار. تو هر چيزي ؤ مي توني با سر بزني زمين. غريبه که فکرکنيم اين جايي که الان ما واي ساديم فقط يه نقطه مي شه توي آسمون. تايلر ؤ گوشت ؤ لبه ساختمون ، تفنگ توي دهن من. دارم به اين فکر مي کنم که لوله ش تميزه؟
ما وقت نيگا کردن به يه کمد ديگه که از گوشه ي ساختمون زد بيرون ؤ قفسه هاش توي آسمون باز شدن ؤ بندهاي کاغذ توي هوا ول شدن ؤ باد بردشون، به کل قضيه قتل-خودکشي تايلر يادمون رفت
هشت دقيقه
بعدش دود، دود،دود از پنجره هاي شيکسته شروع کرد بيرون زدن. کميته تخريب مسووليت اوليه رو ظرف تقريبا هشت دقيقه شروع مي کنن.مسووليت اوليه اينه که اساس تحمل بار رو بترکونن، ستون ها بترکن ؤ مجموعه ي عکس هاي پارکر-موريس برن توي کتاب هاي تاريخ.
پنج عکس مجموعه به ترتيب تخريب: اينجا ساختمون سر جاش ِه. ساختمون توي يه زاويه هشتاد درجه اي. بعد يه زاويه هفتاد درجه اي.ساختمون توي زاويه چهل ؤ پنج درجه اي که اسکلتش ديگه تحمل نمي کنه ؤ ساختمون يه قوس جزيي ور مي داره. توي عکس آخرساختمون ، کل صد ؤ نودؤ يک طبقه ش مي افته روي موزه ملي که هدف اصلي تايلر ِه.
تايلر مي گه اين دنياي ماس، ديگه ، دنياي ما. ؤ همه ي اون آدم هاي کهنه مرده ن
اگه مي تونستم بدونم تهِ همه ي اين ها چي مي شه از خوشحال هم خوشحال تر مي شدم که بميرم ؤ حالا توي بهشت باشم
هفت دقيقه
اون بالا روي ساختمون پارکر-موريس ؤ لوله ي تفنگ تايلر توي دهنم ِه . ميز ها ؤ کمد ها ؤ کامپيوترها دارن مث شهاب مي ريزن روي جمعيت اطراف ساختمون ؤ ستون هاي دود دارن از پنجره هاي شيکسته مي رن بالا ؤ سه بلوک پايين تر توي خيابون تيم تخريب ساعت ؤ نيگا مي کنن ؛ همه ش ؤ مي شناسم : تفنگ رو، هرج و مرج رو، انفجار رو،همه ش واقعا موضوع مارلا سينگر ِه.
شش دقيقه
اينجا يه جور مثلث جريان داره. من تايلر ؤ مي خوام. تايلر مارلا رو. مارلا من رو. من مارلا رو نمي خوام ؤ تايلر نمي خواد دور ؤ برش باشم،نه که برا هميشه. موضوع اون قدر که به علاقه ربط داره به عشق کاري نداره.درباره ي دارايي ِه، مث مالکيت. بدون مارلا تايلر هيچ چي نداره.
پنج دقيقه
شايد ما افسانه شيم، شايد هم نه. نه، منظورم اين ِ ه که...اما صبر کن.
اگه کسي نبود انجيل ؤ بنويسه الان مسيح کجا بود؟
لوله تفنگ ؤ با زبون سُر مي دم طرف گونه م ؤ مي گم تايلر! تو مي خواي افسانه شي ،مرد. من تو رو افسانه مي کنم. از اول توي قضيه بودم، همه ش يادم ِ ه
سه دقيقه

0 Comments:
Post a Comment
<< Home