Thursday, February 09, 2006

! علي كوچولو و بيلي جو آرمسترانگ



خيلي جالب است وقتي ناگهان مي بيني يك نفر اول همان راهي است كه تو خيلي وقت پيش شروع اش كردي و الآن نمي داني كجايش هستي ! از همان اولين ضربه و جرقه كه خوب يادم هست چطور مجذوب موسيقي شدم . انگار در همان يك لحظه خيلي از مسائل زندگي ام تغيير كرد. راه ام عوض شد. شايد قرار بود دكتري مهندسي چيزي از اين دست مي شدم اما نشدم . براي خودم زياد هم مهم نيست . چيز زيادي از دست ندادم . خيلي هم براي ام بهتر است . از ان لحظه تا به حال خيلي عوض هم شده ام .ديگر آن ديدگاه سابق را ندارم . اتفاقات زيادي هم براي ام افتاده . يك زماني فكر مي كردم خيلي حالي ام مي شود. فكر مي كردم تجربه هاي زيادي دارم . اما هر چه قدر جلو مي روم مي فهمم هنوز خيلي جا دارم . براي من اين تحول در سن 17 يا 18 سالگي افتاد اما حالا به لطف شبكه هاي ماهواره اي و اينترنت اگر اهل اش باشي در 12 سالگي مي تواني فن پر و پا قرص گرين دي باشي و همه ي ترانه هايش را با اينكه انگليسي بلد نباشي از بر باشي ! علي كوچولو خيلي مرا مي برد در فكر. دائم مرا ياد خودم مي اندازد. نمي دانم شايد يك سري چيزها ارثي باشند. من هم وقتي 5 سال ام بود عاشق "فاينال كاونت داون" يوروپ بودم ، از كوئين خوش ام مي آمد و مادرم را در مسافرت ها نيمه شب مجبور مي كردم تا مرا ببرد در فولكس قورباغه اي سفيد رنگ مان تا ايگلز گوش كنم . همه ي اين ها مال دايي ام بود. او گوش مي كرد ولي من عاشق آهنگ هايشان مي شدم و همين طور كه گوش مي كردم در ذهن ام خيال مي كردم و رويا مي بافتم .
يك روز خيلي معمولي كه علي كوچولو امده بود خانه ي ما خيلي غير منتظره شروع كرد از گرين دي تعريف كردن . بعد هم پدر بزرگ ام گفت علي كوچولو اين كاغذ را داده بدهم به تو . نوشته بود براي ام اهنگ هاي گرين دي را رايت كن . من هم نامردي نكردم و كلي اهنگ درجه يك براي اش زدم . مي دانستم اگر قرار باشد وارد اين راه شود چه جور جنسي بايد جلو دست اش قرار دهم . حالا همه را گوش داده و دنبال اين است كه گيتار ياد بگيرد !‌ سرعت زندگي عين سرعت نور تند شده . من جردن را بالا پايين مي كنم تا ساعت هاي عمرم را تلف كنم و او مي خواهد گيتار زدن ياد بگيرد و رفته يك با بايي را گير اورده كه مي گويد رفيق نمي دانم كدام خواننده ي كون گوز پاپ اين طويله است . وقتي مي ايد خانه ي ما تنها كارش اين است كه بيايد كنار استريوي اتاق من بنشيند و موسيقي گوش كند و اصلا كاري هم به كار كسي ندارد . از اين اش خيلي خوش ام مي ايد. مي دانم از ان با استعدادها هم هست . فقط مي ترسم همه فكر كنند اين ها همه كار من است كه اصلا نيست . خودش اين راه را پيدا كرده . به من هيچ مربوط نيست ولي راه را خوب نشان اش خواهم داد اگر خودش بخواهد. يك اعتراف هم بايد بكنم ، بعضي وقت ها خيلي حال ام گرفته مي شود. دل ام مي خواهد بگويم برو سراغ يك چيز ديگر . مثل همان فيلم ارباب حلقه ها كه يك مدت دهن همه را سرويس كردي از بس نگاه اش كردي . اما خب ، مي دانم كه اين يكي اصلا مثل ارباب حلقه ها نيست . مثل كتاب تن تن ها هم نيست كه "بالاخره از سرت افتاد. اين خود جنس است . تا اخر راه همراه ات هست .تو با بيلي جو آرمسترانگ همراه شدي من با جيمزهتفيلد !... "به دنياي كثيف قشنگ ما اومدي ...وقتي داري مي ياي تو ،‌ ديگه برگشت نداره

0 Comments:

Post a Comment

<< Home