! هزار توي گند گرفته

نمي دانم اگر نمي نويسم دقيقا علت اش چيست . انگار همه چيز دوباره دارد كمي به هم مي ريزد . به شدت سعي مي كنم تمركزم را روي مسائل حفظ كنم اما خودم مي دانم كه در اصل باز هم كاري نمي كنم جز تلو تلو خوردن لب پرتگاه. مسلما اگر توجه ات را نسبت به ان چه انجام مي دهي و همين طور نسبت به افكار و خواسته هايت از دست بدهي احتمالا دوباره در چرخه ي مكرر تكرار گرفتار مي شوي و گناه بزرگ تو اين است كه توجه ات را از دست داده اي .در اين لحظه بيشتر فكر مي كنم خودم هم تصور دقيقي از ان چه مي خواهم و ان چه بايد بكنم ندارم . به شدت سرگردان ام . درست مثل مورچه اي كه در يك هزار تو گير كرده باشد. بعضي وقت ها دل ام براي يك سري چيزها خيلي مي گيرد. يك سري چيزها كه هميشه جدا از مكان و زمان و شرايط ماهيت شان هميشه يك چيز بوده و مي داني هر وقت دل ات خواست مي تواني به ان ها پناه ببري . من درست نسبت به كتاب تن تن هايي كه از دايي ام به من به ارث رسيده همچين حسي دارم . حتي بوي شان هم كه مي كنم حال ام خوب مي شود . يك صفحه از ان را هم اگر قبل از خواب بخواني كار يك ديازپام را براي ات مي كند با اين تفاوت كه ديگر آرامي . با صداقت بايد گفت . دارم سعي خودم را مي كنم . مي خواهم يك راه بهتر پيدا كنم . يك راه خيلي خيلي بهتر از ايني كه الان در پيش گرفته ام . عين راهي مي ماند كه همه دارند مي روند. براي همين هم هست كه نگران ام مي كند. اصلا نمي خواهم عكس العمل هايم شبيه عكس العمل هاي معمولي ديگران باشد به مسائل . براي همين هم هست كه فكر مي كنم اشتباه است . براي ام مهم نيست ديگر كه تو چه مي گويي . باور كن ديگر نه . حركت بعدي ات چه خواهد بود؟ اشتباه نكن چون من از بازي انصراف مي دهم . كارهاي مهم تري دارم كه بايد به ان ها برسم . من وقتي مست مي كنم خيلي رو راست مي شوم ! هيچ وقت نمي تواني دوباره پيدايم كني . حداقل آن طور كه بودم !

0 Comments:
Post a Comment
<< Home