! در قعر اندوه
حتی حال ندارم بنویسم . گفتن این که همه چیز مثل همیشه کسل کننده است دیگر خسته ام می کند . سابق بر این قدرت نادیده گرفتن داشتم اما حالا با تمام قوا به هر چه آزارم می دهد حمله میکنم بدون این که فکر کنم هدف مورد حمله یک دوست است یا یک خیابان شلوغ یا حتی بخش هایی از وجود خودم . نمی دانم باید آن قدر رو راست باشم یا نه که بگویم در قعر اندوه ام از آدم ها و محیط ام . حتی بی انگیزه تر از آنم که بخواهم این یادداشت را ادامه بدهم .
