Friday, March 31, 2006

! ببين شايد اگه يه قرص بخوري حال ات بهتر شه



امروز از آن روزهاي مسخره بود ! از آن روزهايي كه در آخر نمي داني اصلا آن روز به خاطر چه زندگي كرده اي ! داشتم فكر مي كردم كه امروزم را چگونه گذراندم . وحشت كردم . چون هيچ چيز به ذهن ام خطور نمي كرد . خدايا من اين روز را سپري كردم اما درست مثل يك مرده . فقط سپري اش كردم ولي به هيچ وجه نمي توانم بگويم زندگي اش كردم . حتي گيتار هم زدم اما حال ام بدتر شد وقتي ديدم از ساز زدن ام حال خودم هم به هم مي خورد . نمي دانم چرا نمي توانم تازگي ها با سازم ارتباط برقرار كنم ! احساس مي كنم از ساز زدن ام ابدا لذتي نمي برم اما انگار خودم را ملزوم مي دانم كه هميشه بايد ساز زدن حال ام را بهتر كند. امروز كه اصلا اين طور نبود . دل ام مي خواهد تمام اين چيزهايي كه در مغزم مي چرخند را ترانه كنم اما باز هم نمي توانم . فكر كنم خشك شده ام . منجمد شده ام يا يك همچون چيزي . شايد دليل اش اين باشد كه انگيزه ندارم . تمام اين كارها اگر انگيزه نباشد پا نمي گيرند . درد بزرگ ام اين است كه انگيزه ام از من گرفته شده . موسيقي بسازي ...چه كسي مخاطب اش است ؟ چيزي بنويسي ...چه كسي حال خواندن اش را دارد؟ حرف حساب بزني ...چه كسي براي اش اهميت دارد؟ باطلاق متعفني است اين جا كه گندش همه مان را گرفته . همه مان بي خود زنده ايم ... ما فقط اداي زنده ها را در مي آوريم !حال ام از مكالمه هاي بي سر و ته احمقانه به هم مي خورد. امروز يك مرغ عشق نمي دانم از كجا يكهو آمد لب پنجره ي اتاق ام مابين شيشه و گلدان نشست . چون صداي اش براي ام عجيب بود متوجه حضورش شدم . ان قدر صحنه ي خوبي بود كه از اعماق وجود احساس شعف كردم .سرش را چسبانده بود به شيشه و داخل اتاق را با چشم هاي گرد بزرگ اش نگاه مي كرد . حركتي نكردم تا نپرد . دل ام مي خواست بيشتر مي ماند آن جا اما يكهو پر زد و رفت نمي دانم كجا !

Tuesday, March 28, 2006

سفر شبانه ي ناگهاني و غيرمنتظره



منعكس در چشمان سنجاقك
قله ي كوه هاي دور
تقديم به كسي كه سراسر آمريكاي لاتين را با يك موتورسيكلت قراضه
درنورديد
سفر يك روزه ي ما خيلي خيلي به صورت اتفاقي رخ داد. در واقع حالا كه به اين موضوع فكر مي كنم مي بينم اين سفر ما ادامه ي يك سفر نافرجام بود به همين شكل كه چند سال پيش در نيمه هاي راه قطع شد. دليل قطع شدن اون سفر شايد اين بود كه ما هنوز براي پذيرفتن چنين مسئله اي آمادگي لازم و كافي نداشتيم . به نظر من اين ما بوديم كه ظرفيت اين قضيه رو نداشتيم . خب ، اما 2 شب پيش اين اتفاق فكر مي كنم بعد از چيزي حدود 3 سال افتاد. بهترين اتفاق ها توي زندگي من اون دسته اتفاق هايي بوده ن كه به صورت ناگهاني و خودجوش به وجود اومده ن.درست مثل وقت هايي كه هيچ ايده اي به ذهن ات نمي رسه و هيچ كار جالبي نيست تا انجام بدي و يكهو يه جرقه و يك اتفاق بامزه بهت روحيه مي ده .من هيچ وقت تا به حال توي زندگي م از نوشهر تا نارنجستان دنبال يه جاي مناسب براي خوابيدن،جاده رو وجب به وجب نگشته بودم .من هيچ وقت تا به حال شب كنار جاده توي ماشين نخوابيده بودم .من هيچ وقت تا به حال شال گردن ام رو نپيچيده بودم دور صورت ام تا نور خورشيد بيدارم نكنه .من هيچ وقت صبح از خواب بيدار نشده بودم در حالي كه خودم هم نمي دونستم دقيقا كجام . من هيچ وقت با يك پسر بچه ي مكانيك كه لهجه غايظ شمالي داشت درباره ي تنظيم باد چرخ ها حرف نزده بودم . بله ، من خيلي از اين كارهاي با مزه ي كوچولو رو نكرده بودم ولي حالا مي تونم درباره شون حرف بزنم . به نظر من فقط يه جاي قضيه خيلي خيلي اهميت داشت . ما يكهو تصميم گرفتيم بريم شمال و اين كار رو كرديم و هر كدوم مون هم به شيوه ي خودمون از اين كار لذت برديم . و آخرين مسئله اين كه هيچ وقت حتي فكرش رو هم نمي كردم پام برسه شمال و لب دريا نرم ...اون هم ساعت 4 صبح

Friday, March 24, 2006

بر فراز آشيانه ي فاخته



فكر مي كنم اين روزها آدم با فرصت اجباري اي كه در اختيار دارد مي تواند يك سري كار هم انجام دهد. به نظر من اين دوران و اين تعطيلي ها جان مي دهند براي پرداختن به موسيقي . آدم مي تواند بدون اين كه مسئله اي مزاحم اش شود خيلي راحت چند تا آهنگ بسازد. البته كتاب هم مي شود خواند و فيلم هم مي شود نگاه كرد.البته نه فيلم هاي تخمي و بي سر و ته تلويزيون را. اين احمق ها اين هنر را دارند كه يك شاهكار سينمايي را به يك آشغال مزخرف تبديل كنند. امروز يك فيلم عالي ديدم . "بر فراز آشيانه ي فاخته "...آدم مي تواند بارها و بارها ببيندش و هر بار انگار اولين بار است كه مي بيني اش .خلاصه جداي از همه ي اين حرف ها يكي بيايد مرا نجات دهد . يعني هيچ كس آن جا نيست ؟ البته مي دانم كه نه به بلندي اش بايد دل سپرد نه به پستي اش . جفت شان مي گذرند. از من مي پرسيد نه اين خوب است نه آن . جفت شان خالي بندي است . بي سر و ته است . به قول راندل مك مورفي بين شما ديوونه هاي لعنتي يك نفر پيدا نمي شود كه دست اش را ببرد بالا ؟
دل ام مي خواد برم يه قدمي بزنم و بشاشم به شمشادهاي در خونه ها . پس مي تونم خواهش كنم ازت كه لطفا اگه مي شه من رو هم صدا كني تا برنامه ي مورد علاقه م رو ببينم ؟ چند وقت است كه سيگار هم نمي كشم . اصلا مي خواهم ديگر كار بد نكنم و حرف بد هم نزنم . گور باباي همه چي ...مي خوام يه آدم تخمي بشم . درست مثل همين الان ! درست مثل همين الان كه خودم هم نمي دونم چه غلطي مي خوام بكنم يا اصلا چي مي خوام بگم ! همه ي اين بادداشت هاي من جنبه ي شخصي و خصوصي داره . من به اين علت به اين جا علاقه دارم چون باعث مي شه ذهن ام راحت تر و آزادتر كار كنه و احساس مي كنم اين جا خيلي راحت تر مي نويسم تا در يك دفترچه يادداشت . البته اگر آدم يك دستگاه ماشين تايپ قديمي داشت كه ديگر هيچ چيز مثل آن نمي شد . ع.ن
توضيح : فيلم "بر فراز آشيانه ي فاخته " در فارسي به "ديوانه از قفس پريد " مشهور است

Wednesday, March 22, 2006

! ايندي راك گوش كنيد



آدم وقتي يك اثر هنري خوبي كشف مي كند دل اش مي خواهد آن كشف اش را با همه شريك شود. البته اين را هم بايد گفت كه وقتي مي خواهي كشف ات را شريك شوي خيلي خيلي بايد دقت كني كه با آدم هاي درستي آن را قسمت كني . چرا كه شريك شدن با آدم هايي كه احساسي نسبت موضوع مكشوفه ي تو ندارند مي تواند اثرات كشف تو را هم از بين ببرد و تخريب كند.
اخيرا گروه هاي راك واقعا آثار خوبي توليد مي كنند. در واقع آن ها آثاري توليد مي كنند كه ادم را اميدوار مي كند. پس از گذشت دو ، سه سال ركود شديد به نظر مي رسد موسيقي راك كمي جان گرفته است . الان مي شود با جرات گفت آنقدر گروه خوب و نسبتا عالي وجود دارد كه اگر بخواهيم براي همه شان وقت مناسب بگذاريم بايد از خيلي از جنبه هاي زندگي مان بزنيم و فقط موسيقي گوش كنيم ! من اخيرا مجذوب چند گروه خوب شده ام كه بسيار آثارشان را مي پسندم . توصيه مي كنم حتما آلبوم جديد گروه استروكس را گوش كنيد . اين گروه با اولين آلبوم اش نظر موافق اكثر منتقدين را جلب كرد طوري كه خيلي ها عقيده داشتند استروكس صرفا به خاطر حمايت منتقدين به موفقيت هايي دست يافته است . آلبوم دوم آن ها يك اثر كاملا ستودني بود كه البته مثل آلبوم اول با پشتيباني منتقدين همراه نشد . به نظر مي رسد هر چقدر كار استروكس بهتر مي شود تشويق منتقدين كمتر. باور كنيد كه آلبوم سوم اين گروه يك شاهكار واقعي است . ليريك ها فوق العاده عالي و سنجيده و كامل و پخته هستند و نشان مي دهند كه جوليان كازابلانكاز از كارهاي پيشين اش بسيار فاصله گرفته و پيشرفت كرده . آهنگ ها هم با همان روش قديمي استروكس نوشته شده اند اما كاملامشخص است كه از اين حيث نيز ان ها واقا پخته تر از گذشته كار كرده اند. در حقيقت جادوي ان ها در اين است كه آهنگ هايي ساده اما در عين حال پيچيده و دوست داشتني مي نويسند طوري كه هيچ گاه سادگي آن ها توي ذوق نمي زند و پيچيدگي شان فراري تان نمي دهد ! حتما و لزوما اگر دوست نداريد همه ي آلبوم را گوش كنيد ترانه ي "قلب در قفس " را گوش كنيد و ليريك اش را هم خيلي با دقت بررسي كنيد . فكر نمي كنم به هيچ وجه پشيمان شويد! به نظر من اصلا اهميتي ندارد اگر منتقدي مثل "هيدر فارس " به دليل اين كه استروكس البوم اش را در زمان نامناسبي از نظر او به بازار داده است ، به چنين اثر برجسته اي فقط سه ستاره داده و اين آلبوم را اثر متوسطي ارزيابي كرده . به نظر من ايشان به يك مسئله ي كمي مهم تر از زمان انتشار آلبوم توجه نكرده و آن موسيقي غني اين جوان هاي دوست داشتني است
!
پيشنهاد ديگر اين كه اگر از علاقه مندان سبك ايندي راك هستيد گروه " كايسر چيفس" را بپرستيد و عاشق موزيك ويدئوي ترانه ي"
روش مدرن " آن شويد . فكر نمي كنم تا به حال در عمرم نسبت به يك گروه راك انگليسي به غير از بيتلز و سكس پيستولز اين قدر احساس تقدير كرده باشم . در واقع آن ها بريتانيايي هاي مورد علاقه من هستند. "فرانتز فرديناند" هم اگرچه گروه قابل توجهي است اما اين جا ديگر بحث سليقه به ميا ن كشيده مي شود. به هر حال دوستان ايندي راك گوش كنيد...ايندي راك !...اين توصيه ي من است به همه !

روز تنهايي


تقديم به علي مجيد به خاطر رو بازي كردن اش با زندگي و به خاطر اين كه آن طور كه فكر مي كند درست است زندگي مي كند

چه روز تنهايي
و براي من است
تنهاترين روز زندگي من
چنين روز تنهايي
مي بايد ممنوع شود
اين روزي كه نمي توانم تحمل اش كنم
چنين روز پر از تنهايي
هرگز نمي بايد وجود مي داشت
روزي كه هيچ گاه دل ام براي اش تنگ نخواهد شد
چه روز تنهايي
و براي من است
تنها ترين روز زندگي من
و اگر بروي ، من هم مي خواهم با تو بيايم
و اگر بميري ، من هم مي خواهم با تو بميرم
دست ات را بگيرم و سپس دور شويم
چنين روز تنهايي
و براي من است
روزي كه خوشحال ام گذراندم اش

توضيح 1: پيشنهاد مي كنم حتما اين ترانه را گوش كنيدچون فكر مي كنم همه مان يك همچين روزي را نه يك بار بلكه بارها و بارها تجربه كرده باشيم . دارن ملكيان را در اين ترانه ستايش مي كنم به خاطر شعر خوب و آهنگسازي بهترش
Lonely Day from SOAD
توضيح 2 : علي مجيد در نوشته هايش و جاهاي ديگر به خودش مي گويد بنجامين . شايد انتظار داشت من هم اينجا بنجامين خطاب اش كنم اما من علي مجيد را خيلي بيشتر دوست دارم !

Tuesday, March 21, 2006

! احساس مي كنم اخيرا خودم نيستم




چيزي را كه تو مي خواهي من نمي خواهم
چيزي را كه تو احساس مي كني من حس نمي كنم
مي بيني ؟ من در يك شهر گرفتار شده ام
اما به يك دشت تعلق دارم


تقريبا بيست و چند روزي از آخرين يادداشتي كه نوشتم مي گذرد. نمي دانم چه شد كه در اين مدت هيچ چيز ننوشتم . احساس مي كنم اخيرا خودم نيستم . اما يك احساس ديگر هم مي كنم و آن اين است كه دارم به يك "من" جديد مي رسم . خيلي از چيزهايي كه هميشه فكر مي كردم از من جدا نشدني هستند به نظرم كمي يا شايد هم اندازه اي غلط مي رسند. در زندگي بايد اجازه داد تا جريان ها خودشان پيش بيايند. البته احساس من در اين لحظه نسبت به خودم چيز متغير عجيب غريبي است كه گاهي براي ام قابل تقدير و گاهي بسيار بي ارزش است . احساس مي كنم تسليم شده ام و اين بيشتر از هر چيز ديگري عذاب ام مي دهد. هميشه اعتقاد داشتم پس از عبور از هر فاز هرگز نبايد به آن دوباره بازگشت چون اين مسئله به معناي عقب گرد و پس رفت است . اين مسئله هميشه مرا به وحشت مي اندازد. اما بايد جرات اين را داشته باشم كه اعتراف كنم من گير كرده ام . من گرفتار شده ام . در اين هزار تو فعلا به بن بست يكي از فرعي ها رسيده ام . بايد دوباره همين راه را برگردم تا راه ام باز شود اما اين كار براي من خيلي عذاب آور است . البته اين را هم بگويم كه يك چيزهايي هم دارم به دست مي اورم . من از يك پارادوكس حسابي در رنج هستم ! شروع سال جديد با اتفاقات جالبي همراه نبود. حداقل براي ديگران ! اين سال براي من يكي سال نفس گير و خيلي خيلي خسته كننده اي بود . اميدوارم سال جديد بهتر باشد . اميدوارم سال جديد براي همه بهتر باشد . اميدوارم همه مان چه گوارا و رضا موتوري را به يك اندازه ستايش كنيم .