Tuesday, September 19, 2006

! سفر به فوداراكو


وقتي دنيا دور سر آدم مي چرخد انگار يك جوري مي خواهي دنيا را از چرخش متوقف كني و دقيق تويش را نگاه كني تا ببيني تويش چي هست . راستي امروز فهميدم كه چقدر خوشم نمي آيد در جواب كسي كه مي گويد "خوبي ؟" ، بگويم "مي گذرونم " . يك حالت جبري در خودش دارد كه حال آدم را كمي بد مي كند. به قول آن رمان نويس بزرگ غفلتا دريافتم كه بيهوده خيال مي كردم كه كنترل مسير حوادث در دست خودمان است . حقيقت اين است كه اين ها اصلا ربطي به ما ندارد ، از جايي در بيرون به ما نسبت داده مي شود ؛ به هيچ وجه حكايت ما نيست ؛ نبايد به دليل مسير مضحك و غريبشان مورد سرزنش قرار بگيريم ؛ اين ها ما را از خود به در مي برد
،‌زيرا در كنترل نيروهاي بيگانه قرار دارد.

Wednesday, September 06, 2006

! مدار بسته


بعد از اين كه فهميدم در راه تمارض به اين كه دارم شاد زندگي مي كنم و اوقات خوشي دارم ،‌ اشتباه مي كرده ام ،‌ تصميم گرفتم براي مدتي روي زندگي ام و اين كه در اين چند وقت اخير چطور گذراندم اش بيشتر فكر كنم . نمي دانم چه شد ؟ خستگي و بيهودگي به سراغ ام آمد يا اين كه خيلي ساده از اين روش زندگي احمقانه و فاقد هرگونه محتوا ،‌ زده شدم . در اين مدت فهميدم لذت واقعي لحظات را بردن و شاد واقعي زندگي كردن چيزي است متفاوت با آن چه من قصد داشتم به داشتن اش تظاهر كنم . در حقيقت اگر بخواهم صادقانه اعتراف كنم ،‌مي خواستم به هر قيمتي شده و به زور شاد باشم . حتي اگر هيچ دليل منطقي اي براي شاد بودن وجود نداشت ! در واقع احساس مي كردم دنبال حلقه ي مفقوده اي هستم كه مدت هاي مديدي است علي رغم اين كه در زندگي ام به هيچ عنوان مشكل اساسي وجود ندارد ،‌ گم اش كرده ام : "راحت خيال " ... بنا براين بيشتر اوقات ام را اين چند وقت چيز مي خوانم ،‌ گيتار مي زنم با لذت آهنگ هايي را كه خودم دوست شان دارم و حسابي موسيقي گوش مي كنم . راست اش امروز جمله اي از كرت ونه گات خواندم كه حسابي مرا ترساند و اصلا باعث شد خيلي بيشتر حواس ام را جمع كارهايم كنم . "ما همان چيزي هستيم كه بدان تظاهر مي كنيم ،‌پس بايد مواظب باشيم ببينيم به چه چيزي تظاهر مي كنيم . " اين كم و زياد شدن ها نشانه ي خوب رسيدن به يك حالت تعادل است كه معمولا بعد از يك دوره ي آزمون و خطا و تجربه به دست مي آيد . از چيزي در اين مرحله پشيمان نيستم . فقط مي دانم كه الان راه خوش بودن چيز ديگري است . راستي شب مادر ونه گات آن قدر خوب بود كه يك روزه تمام اش كردم .

Monday, September 04, 2006

!!!پيتزا يا كتاب ؟


امروز در كتابفروشي مانده بودم بين سه كتاب از كوندرا و سه كتاب از كرت ونه گات ،‌كدام را انتخاب كنم . آخر نتيجه چيز ديگري شد . شب مادر ونه گات و عشق هاي خنده دار كوندرا را برداشتم و البته نتوانستم در برابر وسوسه ي خواندن ترجمه ي احمد گلشيري از نفرين ابدي بر خواننده ي اين برگ ها مقاومت كنم و همين طور كارگاه سناريوي ماركز كه روي هوا قاپيدم اش . اتفا قا همان موقع ها همه كاره و مالك نشر كارنامه را ديدم كه بنده خدا مي ناليد از اين كه يك دزد را گرفته اند كه به اندازه ي يك مليون تومان كتاب دزديده . گفت اينجا را پيتزا فروشي كنم بهتر است . مردم كتاب فروشي مي خواهند چه كار . حرف خيلي منطقي اي زد . به نظر شما مردم ما پيتزا فروشي (‌ حالا بگوييم همان فست فود كه به كسي هم بر نخورد ) را بيش تر دوست دارند يا كتاب فروشي را ؟
-------------
راستي جاي كتاب ام را كه ارشاد توقيف اش كرده همراه كلي كتاب ديگر ،‌ كتاب گفت و گو با خواننده هاي پاپ وطني پر كرده بود .زيادم ناراحت نشدم . در به تخته جور است در مملكت گل و سنبل ! ما كار اشتباه كرديم . عذرخواهي ما را بپذيريد عزيزان ! ء

Sunday, September 03, 2006

! هياهو براي هيچ


امشب به اتفاق و اصرار يكي از دوستان كه نمي توانستم دعوت اش را نپذيرم به كنسرت پاپي رفتيم كه نه كنسرت بود ،‌نه پاپ و نه هيچ چيز ديگر . مطابق زندگي ما در اين شهر در هم و بر هم بي در وپيكر ،‌انجا هم ترافيك آدم و ماشين غوغا مي كرد و خيلي چيزهاي ديگر كه نمي خواهم حتي درباره شان فكر كنم . شادي كردن مشكل دار و همراه با زجر آخرين چيزي بود كه مي توانستم تصورش را بكنم . آمدم خانه و ... اينجا خيلي بهتر است !

! بدكاره

مي بيني ؟ دستام مي لرزه -
زيادي داري بهش فكر مي كني -
چي ؟!!! انتظار داري چي باشم ؟ يه آدم بي احساس نفهم ؟ -
نه ،‌ فقط مي خوام بگم ... اون در كوفتي رو ببند ! اون فقط يه بدكاره بود تو لباس يه عروس بي گناه ...! ء -
از كجا مي دوني اون بي گناه نبود؟ فقط چون نشمه بود نمي توني بگي بي گناه نبود -
خب ،‌ شايدم بي گناه بود . به هر حال هيچ كس يه عروس بدكاره رو نمي خواد ! ء -
حق با تو ئه ! اما وقتي براي آخرين بار نگاه اش كردم ،‌ چشماش يه حالت عجيبي داشت . مدام به يادم مياد -
زن سيگارش را روشن مي كند و دست مرد را مي گيرد
-----------
ساعت يك بعد از ظهر ،‌ دوازده شهريور ، كوچه ي پشت دانشگاه ،‌ داخل ماشين

! شگفتي

آقا شما شوخي مي كنيد؟!!!ء -
به هيچ وجه ،‌ ابدا . اين جوان ها فوق العاده هستند . فرانز فرديناند را مي گويم -
به موسيقي گوش مي كند : آه ، ‌خداي من . حق با شماست -

Saturday, September 02, 2006

Free Loop !

يك ترانه ي خوب بايد قدرت اين را داشته باشد كه تاثير بگذارد و حال ا ت را دگرگون كند . امشب به خانه كه آمدم حال ام خوب نبود . تصميم داشتم يك داستان كوتاه از كرت ونه گات جونيور (راستي چرا همه به او مي گويند كورت ؟!!!) را بخوانم كه در ويژه نامه روزنامه شرق چاپ شده بود . اما خب ،‌ديدم حيف است ضايع اش كنم وقتي حال ام خوب نيست . گذاشتم اش براي يك وقت ديگر . اما يك ترانه ي عالي دارم كه تازه پيدايش كردم و جان مي دهد براي همچين مواقعي . يك هنرمند درست حسابي و واقعي . دوستان با دنيل پاتر آشنا شويد . ترانه هايش بي نقص ،‌ پخته ،‌سرشار از احساس و انرژي هستند و فقط اين را مي توانم بگويم كه با يك بار گوش كردن شان حال ام به كلي خوب خوب شد . دنيل عزيز به خاطر ترانه هايت ممنونم . ء

! خيلي پيش تر از راك انرول

آن طور كه افلاطون در جمهوري اش گفته ،‌ميزان پويايي و زنده بودن يك جامعه را مي توان با توجه به وضعيت موسيقي در آن جامعه ارزيابي كرد . بنابراين دوستان ما همه خيلي وقت پيش مرده ايم و خودمان خبر نداريم
----------
لو ريد در مراسم اهداي جوايز ام تي وي همراه ركونتورز موسيقي زد و ركونتورز هم كه مي درخشد . لو ريد اتفاقا همراه پينك جايزه
ي بهترين موزيك ويدئو را اهدا كرد و گلايه اي هم كرد به سبك خوب و دوستانه ي خودش كه ام تي وي بيشتر موسيقي راك پخش كن بابا
-----------
گروه هاي خوب زياد شده اند . بيشترشان هم آن حس گم شده ي راك را كه مخصوص دهه هفتاد و آن حس و حال بود ، دارند . به صورت درستي اگرسيو هستند و منطق هم سرشان مي شود و شور و شوق هم فراوان دارند . بر خلاف خيلي ها اعتماد هم اتفاقا مي شود كرد بهشان .
-----------
يك گروه خوب : مندو ديائو...مي شود بالاخره گروه اوريژينالي پيدا كرد در اين روزگار كه از موسيقي اش لذت برد و به ليريك هايش
هم دقت كرد .
-----------
راستي اكسل رز هم در مراسم ام تي وي حاضر شد و گروه خوب "كيلرز" را معرفي كرد. البته خودش گفت زياد معرفي كننده ي خوبي نيست اما وقتي كار "كيلرز" را ديده تصميم گرفته كون گشادش را هم بكشد و پا شود بيايد معرفي شان كند. جك بلك هم كه مرد مورد علاقه ي خودم است پيش از آن كه اكسل بيايد روي سن گفت "خانم ها و آقايان ،‌مردي كه شما را به جنگل برد..."ء
-----------
رخداد جالب توجه ديگري كه در اين مراسم اتفاق افتاد حضور ال گور معاون رييس جمهور قبلي آمريكا بيل كلينتون بود. ال گور كه پس از شكست مشكوك در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده ،‌از سياست زده شده و تقريبا كناره گرفته ، تصميم گرفته وقت اش را صرف مبارزه با بلايايي كه انسان ها وسياستمدارها دارند بر سر كره ي زمين در مي آورند ، بكند . البته همه از ال گور استقبال گرمي كردند . بريتني اسپيرز كه حضور نداشت و كسي هم كمبودي احساس نكرد ! ال گور سخنراني گرم و جذابي كرد و از نسل جوان آمريكا دعوت كرد به مسئله ي جدي گرم شدن كره ي زمين توجه نشان دهند و دست به كار شوند . من اگر يك آمريكايي بودم به ال گور خيلي افتخار مي كردم . البته همين الان هم به عنوان يك انسان به او افتخار مي كنم . شما چه طور؟ ء

Friday, September 01, 2006

! ديدگاه

با عزيزي در جايي نشسته بوديم و تلويزيون طبق معمول و رسم ناپسند و هميشگي ايراني ها در شب نشيني يكه تازي مي كرد . فكر كنم اين رسم از همان زمان هايي كه در محله ها فقط يك خانه تلويزيون داشت و همه جهت تماشاي برنامه هاي آن و نه ديدار با صاحبان منزل به انجا مي رفتند ، در حافظه ي جمعي ايرانيان باقي مانده باشد . حالا چرا مردم هنوز هم وقتي دور هم جمع مي شوند مي نشينند به تلويزيون ديدن ،‌ حتما يك دليل اش آن است و يك دليل اش هم اين كه حرفي ندارند با هم بزنند و بار را مياندازند گردن تلويزيون .جالب اين كه فكر نمي كنم در هيچ نوع شب نشيني در گوشه و كنار دنيا كه ميانگين سني افراد جمع بالاي چهل سال باشد ،‌بنشينند پاي برنامه ي اهداي جوايز ام تي وي . ولي خب ، درايران مي نشينند . آن عزيز گير دادند كه چرا گردنبند اين سياهه اين قدر كت و كلفت است و چرا اين ادا اطوارها را از خود در مي آورد . مي خواستم بگويم چون اين سياهه (اسنوپ داگ) در صنعت اينترتينمنت كارمي كند و از قضاي روزگار گردنبند كت و كلفت اش هم، هم قيمت آپارتمان و ويلاي جناب عالي در شمال است . نمي دانم كي مي خواهند بفهمند اگر چيزي را درك نكردند لزوما آن چيز نبايد از صحنه ي روزگار محو و نابود بشود

! گنديدگي و استعداد

بعضي وقت ها آدم اگر حرف اش را نزند راحت تر است . به قول بزرگي اگر رويايي داري و براي اش كاري انجام ندهي آن رويا مي گندد و سببي مي شود براي گنديدگي خودت . از گنديدگي اگر بخواهم بگويم اينجاست ...كنار ما ...همه جا...مي تواني ردش را بگيري و برسي به خودت ، به همه ...
نكته ي امروز : اگر "خشم و هياهو"ي فاكنر را خوانده باشي آن وقت مي تواني "جاده مالهلند" ديويد لينچ را هم ببيني و اگر اولي را فهميدي ، دومي را هم مي فهمي حداقل با دو بار ديدن البته اگر خيلي خيلي باهوش باشي