Tuesday, October 31, 2006

spielen wir fur euch...ما براي شما مي نوازيم


صبح كه از خواب بيدار شدم ، همان طور كه در تخت بودم و مغزم داشت افكار در هم و بر هم و مغشوش ام را با سرعت يك پنتيوم شش پردازش مي كرد ، طرح يك داستان را ريختم . اسم اش مي شود "حاج محمد حسن طوبايي " چون ايده اش زماني به ذهن ام آمد كه ياد ديروز افتادم . وقتي كه رفته بودم با زرنگ بازي در حالي كه سر كلاس انديشه ي اسلامي نرفته بودم حاضر بزنم . البته حاج محمد حسن كه يك روحاني از نوع اوريژينال و سنتي ، درست مثل آن روحاني ها كه در زمان مشروطه و آن موقع ها بوده اند، است ، متوجه شد كه من سر كلاس نبوده ام و براي ام حاضر نزد. بعد بلند شد و وسايل اش ، برگه هاي حضور غياب ؛ خودكار ، كارت عضويت اش در يك موسسه مذهبي و كتاب اندشه ي اسلامي اش را برداشت و راه افتاد كه برود و در همان لحظه بود كه متوجه هيبت خاص اش شدم . بوي تند گلاب مي داد و درست از همان نسل و تركه اي بود كه در داستان هاي صادق هدايت با آن آشنا شده بودم. به همين خاطر براي ام حكم يك موزه ي سيار را پيدا كرد در يك لحظه .
اين مشاهدات در صبحگاه امروز درست وقتي كه هنوز با خودم مي جنگيدم تا خودم را مجبور كنم يك كم ديگر بخوابم ، در ذهن ام طرح يك داستان را شكل دادند. بعد از رختخواب بيرون آمدم و كل آلبوم گل سرخ رامشتاين را گوش كردم و چون مي دانستم كه اين چند وقت حال ام همين طور بدتر مي شود ، به خودم گفتم احتمالا اصلا شروع نمي كنم به نوشتن آن داستان . بعد با خودم شرط بستم و كمي كه گذشت شرط را باختم ! داستان هم فعلا رفت كنار شعرها و كلي آهنگ كه بيچاره ها گنديده اند . به قول ويليام بليك كسي كه آرزويي مي كند و بدان جامه ي عمل نمي پوشاند ، تعفن مي پرورد ! ء

Friday, October 27, 2006

شعري از دن خوسه مانوئل ماروكين


حالا كه واق واق ها سگ مي كنن ،‌ حالا كه آوازها خروس مي خونن
حالا كه سپيده كنان مي زنه صدا بلندي هاي ناقوس مي كنن
و عرعرها خر مي كنن و جيك جيك ها پرنده مي كنن
و سوت ها شبگرد مي زنن و خرخرها خوك مي كنن
و رنگ سحر صورتي طلايي وسيع رو دشت مي كنه
مرواريدكنان غلطاني ها ريخته شده كه من اشك مي كنم فرو مي ريزد ها
و سرما كنان از لرزش اگرچه شعله وجودي ور
آمده ام آه كنم پرتاب هايم را پنجره زيرهايت
-از شاعر بوگوتايي ، دن خوسه مانوئل ماروكين

Tuesday, October 24, 2006

تصور كن : روياي صلح و آرامش انسان ها و جهان


امشب براي چند ثانيه به سرخوشي مطلق رسيدم . حال خيلي خوبي بود. اگر در همان حال مي مردم هيچ آرزوي ديگري نمي داشتم . پشت فرمان در جاده ي مورد علاقه ام كه هميشه در آن به اكتشافات روحي رواني مي پردازم ، لبخند مي زدم از خوشي و مي راندم و همه ي اين حال خوشايند را از يك ترانه داشتم !
راستي امروز به طور اتفاقي ترانه ي تصور كن جان لنون را گوش مي دادم كه به يك نكته رسيدم . اگر باز نوازي پرفكت سيركل را از همين ترانه شنيده باشيد ، متوجه مي شويد كه اثر اصلي بسيار اميدوارانه به دنبال راهي براي رسيدن به رستگاري (صلح) مي گردد و اين مسئله را ناممكن و تحقق نيافتني نمي بيند. بلكه خوشبينانه اميد دارد تا همه دست به دست هم دهند و دنيايي عاري از جنگ ،‌خشونت ، مال اندوزي ، مرزبندي ها و محدوديت هايي كه روح آدمي را در بند مي كشند ،‌ بسازند . البته اين ديدگاه يك آرمان گرايي دهه هفتادي بود كه حداقل در آن زمان حتي به صورت يك شعار دلچسب بسيار مورد توافق بود. اما پرفكت سيركل در سال 2004 ميلادي يك آلبوم كاملا ضد جنگ را منتشر كرد كه نشان مي داد نگرش خوشبينانه و همراه با اميد يك هنرمند دهه 60 و 70 تا چه حد با نگاه و تجربه ي تلخ ، تاريك و هرچه بيشتر نزديك به واقعيت هنرمند دهه اول هزاره سوم ،‌ فرق مي كند. لحن ترانه ي لنون اندوه ناك به اين مضمون است كه انسان ها در حال فراموش كردن راه و روش صحيح زندگي اند ،‌ اما خوش بين است از اين جهت كه مي توان هنور هم دنيا و آدم هاي تويش را نجات داد . اما در باز نوازي اولا لحن ترانه به مقدار بسيار قابل توجهي اندوه ناك تر و پوچ گرايانه تر شده است . با اين لحن ما به يك نگاه پسيو و يك ديد منفعل مي رسيم . چرا كه عملا هنرمند دوم با افكار و عقايد لنون موافق و هم سو ست اما او حالا به چشم حداقل رخدادهايي را ديده كه لنون فقيد هرگز تصورشان را هم نمي كرد . حملات تروريستي ، جنگ و ناآرامي هاي خاورميانه كه به يك مسئله روزمره تبديل شده است و باقي كشت و كشتار ها در گوشه و كنار جهان كه ديگر تنها به يك سري تيترهاي خبري تبديل شده اند ،‌ همه و همه باعث شده اند تا هنرمند دوم از روياي دنياي بدون جنگ كه انسان ها در آن همه چيز را با هم شريك اند ، به كلي قطع اميد كرده و آن را تنها رويايي زيبا و ديگر دست نيافتني مي داند . اين سرخوردگي و وازدگي را به وضوح مي توان در سرتاسر ترانه ي دوم حس كرد كه البته دقيقا تفاوت هنرمند اول و دوم نيز هست . بسياري از منتقدين ( ازجمله ژان پل سارتر) به ويليام فاكنر در رمان خشو و هياهو ايراد گرفته بودند كه فاكنر با حذف آينده از ساختار رمان اش نوعي نااميدي و ديدگاهي منفعل را القا كرده است . چرا كه آينده هرچقدر هم كه تاريك و ترسناك باشد باز آينده است و آينده در هر شكل اش يعني اميد . و انسان بي اميد ، انساني فاقد ارزش است . در مورد ترانه ي تصور كن بازنوازي شده هم ،‌ اين طور به نظر مي رسد كه نقش عنصري به نام اميد در زندگي انسان كنوني زير سوال رفته باشد . به اين نكته البته توجه بايد كرد كه اين حس القايي از سوي اجرا كننده ي اثر در مورد بازنوازي شده در يك پارادوكس با متن اشعار (ليريك ) قرار مي گيرد . اين مسئله نشان دهنده ي آن است كه اجرا كننده به تفكر پشت اشعار وفادار و معتقد است ، تنها مي انديشد كه اين آرمان ها در جهان سياه و بي رحم امروز هرگز شانسي براي وجود نخواهند داشت .

تصور كن ...

تصور كن بهشتي وجود نداشته باشد
اگر بخواهي سخت نيست
جهنمي زيرمان نباشد
بر فراز سرمان تنها آسمان
تصور كن تمام انسان ها
براي امروز زندگي كنند
تصور كن هيچ كشوري وجود نداشته باشد
آن قدر ها هم غيرممكن نيست
هيچ چيز براي كشتن و مردن وجود نداشته باشد
و هيچ مذهبي نيز نباشد
تصور كن تمام انسان ها
زندگي را در صلح بزيند
شايد بگويي خيالبافي بيش نيستم
اما من تنها نيستم
اميدوارم روزي تو نيز به ما بپيوندي
و آنگاه دنيا يكي و متحد خواهد بود
تصور كن هيچ مايملكي نباشد
به اين مي انديشم كه مي تواني
هيچ حرص و آزي وجود نداشت
انسان ها در برادري
تصور كن تمام انسان ها
همه ي دنيا را با هم شريك مي شدند
شايد بگويي خيالبافي بيش نيستم
اما من تنها نيستم
اميدوارم روزي تو نيز به ما بپيوندي
و آنگاه دنيا يكي و متحد خواهد بود

Friday, October 20, 2006

! ديگر دور آتش ات نخواهم گشت


اين يك چند روزي كه گذشت براي من روزهاي خيلي خوبي نبودند. به قول يكي از دوستان اين سال از شروع اش سال خوبي نبود و خب هنوز هم نيست !‌ اتفاقات متفاوتي كه حداقل روي من يكي تاثير عجيبي گذاشتند هنوز هم فكرم به كلي مشغول كرده اند . ولي خب به قول كرنل آديوسليو شايد بهترين راه اين باشد كه شكل چيزهايي را كه در راه اند به هم نريزيم چون اگر اين كار را بكنيم احتمالا در آخر كار فقط اين خودمانيم كه به زانو در مي آييم . راستي ترانه ي شاپرك آديوسايو را كه براي اولين بار شنيدم بهت ام زد. تكان خوردم . تكان خيلي خيلي خوب و به جايي بود و كلي نيازش داشتم . آمدم ليريك اش را برگردانم به فارسي نمي دانم چرا هر چقدر كلنجار رفتم راضي نشدم . به نظرم همان طور بماند در ذهن ام بهتر است . ء

Thursday, October 19, 2006

Binary Opposition !


امشب وقتي به صورت خيلي اتفاقي براي چندمين بار فيلم بامزه ي هل سطحي نگر را ديدم ، نظرم به اين نكته جلب شد كه هميشه دو چيز در تضاد با هم باعث نمود و برجسته شدن ديگري مي شوند. استاد به نظرم فمينيست مان در كلاس داستان كوتاه به اين موضوع از ديد ژاك دريدا و مبحث باينري آپوزيشن پرداخت و با اين كه عقيده دارد واژه ي برايد(عروس) در انگليسي آهنگي بسيار لطيف و گروم (داماد) بر عكس آن بسيار خشن دارد ،‌ به نظرم خيلي خوب درباره ي نظريات دريدا صحبت كرد . در فيلم هل سطحي نگر هم تقريبا مي شود يك جورهايي اين مسئله را رديابي كرد . حداقل در يك مورد پيش آمده ي استثنايي ، خودم اين مسئله را خيلي خوب تجربه كردم . به عنوان مثال اگر شما آدم لاغري هستيد خيلي واضح است كه در همراهي يك آدم چاق ، لاغري شما بيشتر از آن زماني كه فقط خودتان حضور داريد به چشم مي آيد (يك نمونه ي كاملا ظاهري ! ). يك مثال ديگر؛ اگر شما آدم متوسط و يا متوسط به بالا ( باز هم از لحاظ ظاهري )‌ باشيد ،‌ زماني كه با يك جنس مخالف كه تفاوت فاحشي با شما ( براي مثال در مورد وزن ) دارد به يك رستوران برويد ،‌ همه طوري به شما نگاه مي كنند كه انگار شما يك تكه هستيد كه تلف شده ايد اما اگر فقط خود شما تنها به آن رستوران برويد يا اين كه شخصي بسيار بهتر از خودتان همراهتان باشد براي هيچ كس جالب توجه نخواهيد بود ! البته شايد هيچ وقت قبل از اين هم جالب توجه نبوده ايد...براي هيچ كس ! ء
----------
راستي آلبوم جديد آوديوسليو را امروز بي وقفه گوش كردم . مجموعه ي خوبي از كار درآمده . خوشحال شدم كه همراه آلبوم جديد جت در فصل پاييز سرم زياد هم بي كلاه باقي نمي ماند . ء‌

Tuesday, October 17, 2006

agorophobia : مرض انزوا طلبي


وقتي دست ات رو تا آرنج مي كني توي يه پاتيل گه ،‌ جز اين كه يه مشت گه تو دست ات جمع كني و بياري بيرون ؛ چيز ديگه اي نسيب ات نمي شه ! آدم وقتي حال اش بد مي شه احتمالا محسن چاووشي گوش مي ده يا ايوانسنس . احساس مي كنم تو اون پاتيل گه زندگي مي كنم با آدمايي كه دور و برم هستن و همه شون از گه ساخته شده ن . خيلي زمان نبرد كه به اين نتيجه رسيدم . الان مي دونم كه حتي گه هم نوع خوب و بد و افتضاح داره ! ممكنه يه جور گه داشته باشيم كه زياد اذيت ات نكنه و صرفا گه خالي باشه و يه جور گه هم باشه كه از دو فرسخي بوي گندش كرت كنه ! دارم تو يه استخر پر از همه ي انواع مختلف گه دست و پا مي زنم . پس خواهش مي كنم دست ات رو تا آرنج بكن تو اين گهدوني و من رو پيدا كن و بكش بيرون چون بعضي وقتا وقتي دست ات رو تا آرنج مي كني توي يه پاتيل گه ،‌ ممكنه جز اين كه يه مشت گه تو دست ات جمع كني و بياري بيرون ،‌ يه نفر رو هم نجات داده باشي ! ء

Sunday, October 08, 2006

زندگی طولانی

سالخوردگان کوبايی عقيده دارند که با مصرف کمتر مشروبات الکلی و در عوض روی آوردن به قهوه و سيگار برگ و آميزش جنسی توانسته اند زندگی خود را طولانی کنند